تبليغاتX
رستگاری <

رستگاری

هرکه دست از جان بشوید ، هرچه در دل دارد بگوید

امان از ترکیه

تا همین دیروز احمد داوود اوغلو در ایران بود و خیلی رسمی با مقامات ایران، درباره ی سوریه چانه زنی می کرد و امروز با بانو هیلاری در حاشیه نشست ابوظبی.

نظر شما درباره ی این عکس چیه؟

منبع عکس: سایت دیپلماسی ایرانی


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 23:29 توسط مصطفی شوشتری| |

امروز هم مثل روزای دیگه تو کیوسک راهنمای زائر نشسته بودم. حدود ساعت 3 بعدازظهر متوجه اوضاع غیرعادی خیابان تهران(امام رضا) شدم. خط ویژه اتوبوسو پلیس بسته بود و اجازه نمی داد هیچ اتوبوسی از اون رد بشه. سراسر خیابان تهران پر از پلیس بود. با خودم گفتم باز قراره کدوم آدم مهمی به مشهد بیاد که این همه ترافیک به خاطرش درست شده.

بعضی تحرکات هم جالب بود. مثلا چندتا موتورسوار با هیکلای  درشت و عینکای دودی دور فلکه ضد جولان می دادنو همه اطرافو زیر نظر داشتن. یک فضای امنیتی حاکم شده بود.

ساعت حدود 17 میشد که دیگه حتی به اتوبوسا اجازه ورود به خیابان تهرانم ندادن و مسافرارو همون دور فلکه پیاده کردن.

در همین لحظات بود که چند تا بنز مشکی رنگ همراه با چند تا اسکورت در اطرافشون از سمت بلوار جمهوری دراومدن و با سرعت زیاد از جلوی چشام رد شدن. پرچه کشور ترکیه بر این بنزها نصب بود. من تونستم چهره ی رجب طیب اردوغانو شناسایی کنم. معلوم شد تمام این تشریفات به خاطر حضور نخست وزیر ترکیه بود که احتمالا برای دیدار با آیت الله خامنه ای رهبر ایران به مشهد اومده.

رجب اردوغان مردی که این روزها نقش فعالی در تحولات خاورمیانه داره. از یک طرف در تحولات سوریه نقش آفرینی می کنه و می خواد چند روز دیگه کنفرانس"دوستان سوریه" رو در استانبول با حضور مخالفین اسد و سران چند کشور عربی برگزار کنه و از طرف دیگه می خواد نقش میانجی رو در مذاکرات ایران و گروه 1+5 ایفا کنه.

اردوغان با همراهی عبدالله گل و داوود اوغلو، سیاست خارجی ترکیه رو خیلی پیشرفت دادن و الان میشه ادعا کرد که ترکیه دست بالا رو در مدیریت تحولات خاورمیانه داره و مدت هاست که ایرانو کنار زده.

یادم باشه به آقای علوی، رئیسمون بگم که آقای اردوغان و هیئت همراهشم جزو آمار گردشگران خارجی به حساب بیاره!!


نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 0:21 توسط مصطفی شوشتری| |

این روزها که راهنمای زائرم، کم و بیش اتفاقات جالبی میفته. دیروز توی کیوسک نشسته بودم و داشتم کتاب می خوندم که زائری با لهجه شیرین آذری اومد و ازم پرسید: "آقا فلکه زید کدومه؟" یه لحظه مات موندم و به زور تونستم خنده مو نگه دارم. گفتم: "فلکه ضد منظورتونه؟ همین فلکه است." دوباره پرسید "چرا بهش میگید ضد،خب!" گفتم : "قبلا اینجا تیپ ضدهوایی روس ها مستقر بوده و مشدیا بهش میگن ضد! البته الان میگن پونزده خرداد." دوباره گفت: "اینجا که قبلا وسط فلکه پنج تا ستون بود. الان این چیه گذاشتن وسطش، مارو گمراه می کنن؟!" گفتم: "ببخشید شما به این نماد عادت کنید، اون نمادو سال هاست خرابش کردن."

نمی دونم احتمالا دوستان یادشون میاد فلکه ضد قبلا یه نماد قشنگ داشت که طراحیش فوق العاده بود. یادمه غروب یه روز سرد پاییزی بود که به اشاره آقای بووووووق همه کاره مشهد و دیگر نهادهای قدرت شهر و به دست عوامل شهرداری، این نماد زیبا تخریب شد.


استاد بوربور از بزرگترین آرشیتکت های ایران، این نمادو در اوایل دهه پنجاه خورشیدی ساخت و سال های سال برای ما مشهدیا یکی از نمادهای شهرمون بود. پنج عدد ستونی که در نماد مرکز میدان و در سال ۱۳۵۱ ساخته شده به نشانه پنجاه سال حکومت پهلوی بود. البته نظر جمعی دیگر اینه که هر کدام از ستونها نشانه آهوییه که به احترام حضرت بر روی پاهای خود بلند شده اند و یادآور "ضامن آهو" هستن. صرف نظر از پیامش، این نماد جزئی از تاریخ مشهد بود و مردم سال ها به اون عادت کرده بودن. ما داریم گذشته مونو فراموش می کنیم.

به هرحال این نماد، امروز نیست و در حافظه ی تاریخی ما ثبت میشه که چه کسایی با فرهنگ و تاریخ این شهر بازی کردن و می کنن.

نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 13:12 توسط مصطفی شوشتری| |

دومین بهاریه که راهنمای زائر بودنو دارم تجربه می کنم.زائرانی که مشقت سفر چند صد کیلومتری رو به جون می خرن تا به بارگاه شاه خراسان وارد بشن. از هر جای ایران، از هر نژاد و زبان، این روزها در مشهد پیدا میشن.

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 11:23 توسط مصطفی شوشتری| |


تقدیم به حضرت دوست، که دلم خانه ی اوست.

بهار مبارک.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 20:38 توسط مصطفی شوشتری| |

امروز از سهراب می خوندم. از این شعرش خیلی خوشم اومد.

"و عشق،

تنها عشق،

تو را به گرمی یک "سیب"

می کند مهمان.

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 23:49 توسط مصطفی شوشتری| |

دیشب نشستم جلد اول کتاب "بیست و پنج سال در ایران چه گذشت" رو تموم کردم. این کتاب به وقایع 19 دی 1356 تا 15 بهمن 1358 پرداخته بود. شخصیت بارز این برهه از تاریخ، مهندس مهدی بازرگانه که زیر بار مسؤولیت دولت انتقالی رفت و تا آخرین روز کارش با وجود گلایه از "مراکز قدرت" متعدد، پای کار ایستاد.

مهدی بازرگان، نمونه یک مسلمان مبارز دموکرات بود که همیشه به تدریجی سپری شدن امور اعتقاد داشت. همیشه در مقابل افراط گری های بعضی انقلابیون ایستاد و تا آخرین روز کارش از پا ننشست.

به قول محمد قوچانی"بازرگان، آزادی خواه و اصلاح طلب به دنیا آمد. آزادی خواه و اصلاح طلب در دنیا زندگی کرد و آزادی خواه و اصلاح طلب از دنیا رفت. هرگز در یأس و هراس نبود و هول و حرص رستگاری خلق را نداشت گرچه دلسوز ایران و اسلام بود، اما قرآن به او آموخته بود "ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیر مابانفسهم".

او لیبرالی تنها بود که با امید بسیار در وصیت نامه اش نوشت:"اولین و مهمترین آرزو و توصیه ام به خانواده و خویشان و دوستان این است که رفتن من برایشان عبرت بوده و به زندگی همیشگی خیلی بزرگتری که در پیش دارند -بیشتر از دوروزه دنیای گذران- بیندیشند...اینک که دنیا و زندگی در مجموعه و به طور متوسط ناخشنودی و ناراحتی زیانکاری بوده و جریان تاریخ بشریت در جهت افزایش گرفتاری ها و سختی ها یا توسعه ظلم و فشارهاست باید سعی کنیم در عوض آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت آباد و خشنودکننده باشد."

بازرگان حتی در جهان دیگر هم اصلاح طلب باقی ماند."

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 22:14 توسط مصطفی شوشتری| |

از این به بعد با اسم خودم مطلب می ذارم.

سینای عزیزم که از استرالیا برگشته، چند روز پیش کتابی به من هدیه داد و ابتدای اون کتاب بیتی از مولانا جلال الدین آورده بود که "بخت جوان یار ما، دادن جان کار ما/ قافله سالار ما، فخر جهان مصطفاست". خیلی از این بیت خوشم اومد.بار اولی نبود که دوستان این بیتو به کار می بردن اما این دفعه خیلی به دلم نشست. سینا چهار هزار کیلومتر اون ور دنیا هم منو به اسم مصطفی می شناسه. البته بین این مصطفی(من) تا آن مصطفی(پیغمبر عزیز اسلام)، فرسخ ها فاصله است، اما باعث شد خیلی بیشتر از اسمم خوشم بیاد.

مصطفی هستم. گرچه هم چنان هم به دنبال روزهای بهترم.


نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:44 توسط مصطفی شوشتری| |

رای گیری اسکار از 23 ژانویه شروع شده، لطفا برید به لینک زیر: http://movies.yahoo.com/feature/oscars/nominees/ برای A Separation (جدائی نادر از سیمین) دو جا باید رای بدین: یکی تو قسمت Foreign Language Film و یکی تو قسمت (Writing (Original Screenplay یعنی همون فیلم خارجی زبان و بهترین فیلمنامه.

توی این گیرودار بدخبری، موفقیت جدایی نادر از سیمین، می تونه مرهم خوبی برای دردای ما ایرانی ها باشه.پس کوتاهی نکنیم.

جدایی نادر از سیمین

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 17:56 توسط مصطفی شوشتری| |

سرمایه ی ماورایی هر دلی، حرف هایی است که آن دل برای نگفتن دارد. "دکتر شریعتی"
گاهی وقت ها یک جمله از زبان یک آشنا، مسیر زندگی آدمو تغییر میده.

مسیر تازه

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 23:23 توسط مصطفی شوشتری| |

شروع دوباره

شب بود و نوای عشق پیچید دوباره

در مستی من، روی تو خندید دوباره

من بودم و تو، جام شراب و دل بیمار

در خلوت من، عطر تو پیچید دوباره

                                           "۱۷۱"

و یک شروع دوباره...انگار این درخت خشکیده، دو ماه زودتر مغلوب بهار شد و جانی تازه گرفت.

دوباره آمدم.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 23:59 توسط مصطفی شوشتری| |

مه نو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

عید فطر مبارک باد.

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 19:0 توسط مصطفی شوشتری| |

 

برای استاد...

ابن عربی

ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما

ما را چو تابستان ببر دلگرم تا بستان ما

ای صورت عشق ابد،خوش رو نمودی در جسد

تا ره بری سوی احد،جان را از این زندان ما


۶شهریور که گذشت تولد استاد بود. ۴۶ سالگی استاد ترابیان بهانه ای شد تا خاطراتی که کم کم داشت در کنج ذهنمان خاک می خورد را دستمالی بکشیم و نو کنیم . استاد تولدتون مبارک.

(اگه  می خواهید خاطره تون در اینجا گذاشته بشه ،اونو به صورت پیام خصوصی واسم بذارید.دوستانی که تا اکنون خاطره گذاشتن: سبحان هوشیار امامی ، میلاد نوید پور، مصطفی شوشتری ، سینا عزت منش ، امیر بارویی.)

                                  (بقیه در ادامه ی مطلب)


 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 16:6 توسط مصطفی شوشتری| |

دوستان و یاوران؛
در این روزها که رژیم معمر قذافی هم به پایان خودش رسید ، "یاران امام موسی صدر" چشم و دلشان بیشتر از گذشته روشن است تا خبر خوبی از راه برسد و این "پیر همیشه مؤمن" را از نزدیک ببینند.
به امید آن روز.
 
حجاب شرعی، آسان تر از آن حجابی است که ما به آن عادت کرده ایم
«دنیا و دین، علم و فقه، انسان و روحانی دینی، ویژگی‌های جامعی است که به وی امکان می‌دهد تا بدون هیچ مشکلی از زن و با عمق و درایت از اسلام به سخن بگوید؛ عمق و درایتی که به چالش با خرافات و عاداتی می‌رود که مسلمانان به آن دلبسته‌اند ولی هیچ ربطی به اسلام ندارد» این بخشی از سخنان امام موسی صدر در یک گفت‌و‌گوی مطبوعاتی است که در سال ۱۹۶۹ در بیروت انجام شده است.



به گزارش شفاف، خلاصه‌ای ازاین گفتگوکه توسط بنیاد امام موسی صدر ترجمه شده و برای اولین باردر روزگار منتشر شده است، به شرح زیر است:

-آیا اسلام به زن حرمت نهاده و مسلمانان به او اهانت کرده‌اند؟

اذعان می‌کنم و از درون خود رنج می‌برم که وضع زن در آغاز اسلام بسیار بهتر از وضع کنونی‌اش بود.

-احساس رنج سودی ندارد. ما در دورانی هستیم که زن خیز برداشته و حرکت کرده است ولی همچنان زن مسلمان جرات جست و خیز روی زمین و حتی خانه خود را ندارد.

راه حل بازگشت به اصول و به اسلام صحیح است زیرا هیچ دینی به اندازه اسلام و هیچ جامعه‌ای همانند جامعه اسلامی به زن حرمت ننهاده است. منظورم از اسلام، اسلام حقیقی است که در متون اسلامی آمده است و امکان اجتهاد در آن وجود دارد، نه وضعی که مسلمانان در آن به سر می‌برند. دین ما هیچ‌گاه دین متحجری نبوده است.

-پس چرا ما در این وضع قرار داریم؟ چرا اگر زن مسلمان به گونه‌ای رفتار کند که گویی بی‌نیاز از قیومیت و داری عقلی استوار و اندیشه‌ای آزاد است بی‌اعتنا به قانون و دین به حساب می‌آید؟

اسلام هیچ کس را وصی زن قرار نداده است. جز پدرش که تا زمان سن رشد وصی اوست همانطور که وصی برادر اوست که مرد است و در این مساله فرقی میان آن دو نیست. پدر همچنین حق مشورتی در ازدواج اول دخترش دارد. با این حال فکر نمی‌کنم ما از ذهنیت قرن بیستمی فاصله گرفته باشیم.

-وصایت برادران و پسران حتی پسر عمو‌ها...؟

دین چنین چیزی را سفارش نکرده است.

-وصایت همسر؟

اگر به متون دینی باز گردیم و به زبان زمانه سخن بگوییم، باید بگوییم قرآن، ازدواج دو مسلمان را نهاد دموکراتیک کوچکی قرار داده است که هر کدام از آن دو در آن می‌توانند حدود اختیارات خود را بر مبنای توافق پیشین معین کنند اما برای آنکه دموکراسی به بن بست کشیده نشود لازم است اینجامعه دموکراتیک کوچک رئیسی داشته باشد.

-بالطبع این رئیس هم زوج است که ریاست او همیشگی و مادامالعمر است.

آیا جدا شما این ریاست را آرزو می‌کنید؟

-پناه بر خدا، من برای مردی که تن به حکم من دهد، احترامی قائل نیستم.

حتی زن اروپایی نیز اگر حقیقتا زن باشد خواهان حمایت و پشتیبانی مرد است. زن اروپایی و حتی آمریکایی اکنون در حال بدست آوردن بخشی از حقوق و ضمانت‌هایی است که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش به زن داده است.

-استقلال مادی و اختیار طلاق و چیزهای دیگر، امتیازاتی است که اهمیت آن در ضمن ازدواج و به ویژه زمانی که ازدواج به شکست کشیده می‌شود، آشکار است. اما پیش از ازدواج و پس از آن در صورتی که ازدواج موفق باشد، زن مسلمان در بند زنجیر است. این واقعیتی است که نمی‌توان از آن گریخت. این شب تاریکی است که باید از آن بیرون آییم.

این شب تاریک گمراهی است و نه شب اسلام. زمانی زن می‌تواند از این تاریکی بیرون بیایید که بپذیرد انسان است و نقش زنانه گی‌اش را همه جا بازی نکند. به این ترتیب او مرد را قانع می‌کند که در خارج از خانه او را شریک خود در سازندگی جهان ببیند نه تابلویی هنری که نگریستن به آن، او را از سازندگی این جهان باز دارد و نه تابلوی فریبایی که لذت جستن از آن او را از پیش بردن کار جهان باز دارد.

-بنابراین تنها راه آزادی زن حذف عنصر زنانگی اوست؟

هرگز بلکه آن را منحصر به وقت خاص خود می‌کند و در اوقاتی دیگر صفات انسانی‌اش را بروز می‌دهد.

-اگر زن چنین چیزی را بپذیرد آیا مرد هم خواهد پذیرفت؟

اینکه زن به چنین چیزی در ارتباط با مردی که همسرش نیست گردن نهد اصلی است که قرآن کریم در سه مورد خلاصه کرده است. آشکار نساختن زینت، عدم تحریک گفتاری، عدم تحریک در راه رفتن و حرکت.

-آیا همسر شما محجبه است؟

حجاب اسلامی دارد. با این حال احساس نمی‌کنم در ادای وظایفش در جامعه و در برابر جامعه‌اش کوتاهی کند. خواهری دارم که در صور زندگی می‌کند و قوی‌ترین موسسات اجتماعی را در جنوب لبنان مدیریت می‌کند و محجبه است اما تکرار می‌کنم که حجاب شرعی آسان‌تر از آن حجابی است که ما به آن عادت کردیم.
-اما زنان رزمنده که جهاد آن‌ها را ناگزیر کرده است در حالی که سر و صورت و گاهی موارد زینتشان آشکار است از خانه خارج شوند باید متهم به کفر و خارج شدن از وقار اسلامی شوند؟ امینه دحبور که در فرودگاه زوریخ کار می‌کند شلواری می‌پوشد که جازبه‌های بدنش را آکار می‌کند آیا او با این کار از دین خارج شده است؟

من مطلبی که شما درباره امینه دحبور نوشتید باور داشته و هنوز باور دارم که عفت زن محدود به حفظ عفت فردی‌اش نمی‌شود. بنابراین سخت گیری و دقتی که امروز برای حفظ این عفت اعمال می‌شود نا‌بجاست. من ذلت زنان لهستانی را بعد از تصرف آلمان‌ها فراموش نمی‌کنم. من دوست دارم قدرت آن را بیابم که همه زنان ملت خود را آموزش نظامی دهم و بسیج کنم تا در کنار مردان از تکرای مصیبت جلوگیری کنند.

-هنوز این سخنان در حد شفاهی است. شما که از مسوولانید چه کرده‌اید که این سخنان تحقق یابد؟

اولا در سطح آگاهی بخشی هیچ دری را نکوبیده‌‌ رها نمی‌کنم. در زمینه حقوقی به زودی با کمیته‌ای متخصص در زمینه قانون احوال مدنی خاص همکاری خواهم کرد که می‌کوشد جایگاه اصلی زن را به او بازگرداند. کانون وکلا نیز برای تدوین قانونی مستند به متون فقهی در این زمینه فعالیت می‌کند.

-پس با موانعی که مسلمانانی سر راه‌تان قرار خواهند داد که به این وضع دل خوش کرده‌اند و عرصه برایشان خالی مانده چه می‌کنید؟

اسلام صحیح بزرگ‌ترین یاور ما در برابر برخی مسلمانان است و اوضاع سخت و حالت جهادی که امت ما در حال گذران آن است ما را به آسانی به تحقق اندیشه‌هامان یاری خواهد کرد.

-آیا به راستی شما معتقدید اگر اسلام صحیح با همه اصول و جزئیاتش اجرا شود پاسخ گوی نیازهای زمانه و اوضاع جهادی خواهد بود؟

هوشیاری اسلام در تحول و تکامل بیش از آن حدی است که شما گمان برده‌اید. در فقه اسلامی اصل خاصی داریم که می‌گوید «الصروات التی تبیح المحظورات»
من می‌دانم وظیفه دشوار و راه سختی پیش رو داریم اما چاره‌ای جز بازنگری در شخصیت زن مسلمان نداریم به هر حال هر رسالتی نیاز به قربانی دارد. اگر ضرورت مجبورم سازد از باب عمل به رسالت الهی که امانتی از سوی خدا در دست من است وارد چالش خواهم شد. من در آینده چاره‌ای جز با برخورد با اوهام مسلمانان نخواهم داشت زیرا من بار‌ها گفته‌ام هیچ دینی اندازه اسلام زن را تکریم نکرده است. برای مثال آیا می‌دانید که اسلام زن را مجبور به کار منزل نکرده است و زن داوطلبانه آن را انجام می‌دهد و هیچ کس نمی‌تواند زن را مجبور به کار منزل کند؟ مرد باید قدر این خدمت را بداند و به او احترام بگذارد. از اول اسلام این حکم شرع بوده است.

-آیا اسلام با حکومت کردن زن موافق است؟

زن را منع نکرده اما این کار را برای زنان خوش ندارد زیرا زن نقشی بلند‌تر از حکومت کردن دارد و آن زادن و پروردن است.

منبع مصاحبه: سایت پارسینه.
نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 21:44 توسط مصطفی شوشتری| |

امروز ، آخرین ساعت از اولین روز  آخرین ماه تابستان اولین سال آخرین دهه ی سده ی چهاردهم هم گذشت.

چه قدر راحت می شود با کلمات بازی کرد. چه قدر راحت زمان با ما بازی می کند.

بازی نخوریم

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 23:17 توسط مصطفی شوشتری| |

گاریچی

دیروز جلسه سوم آموزش رانندگیم بود. دیگه داشتم کلافه می شدم از بس که آموزش دهنده بهم دستور میداد و هی می گفت گازو بگیر ، کلاجو ول کن ، دنده رو عوض کن... آخر سرهم جلوی پارکینگ یه خونه گفت پارک کن. وقتی پارک کردم گفت چرا پارک کردی؟ گفتم "خودت گفتی." گفت "مگه تو نمی دونی اینجا پارک کردن ممنوعه!!" گفتم "چرا ولی خب!" گفت "نکنه تو هم می خوای گاریچی بشی؟!" گفتم "چی؟!" گفت "گاریچی!مگه تا حالا ندیدی؟دوباره راه بیوفت تا بهت نشونشون بدم. ازین گاریچی ها تو شهر زیاده."

کلاجو گرفتم و زدم دنده یک. هنوز دو تاخیابونو بیشتر رد نکرده بودیم که با دست ماشینی که جلوتر دوبله پارک کرده بودو بهم نشون داد و گفت "بیا اینم یه گاریچی! "قانون" حالیش نمیشه." با این حرفش یک ور ذهنم(به قول زویا پیرزاد در رمان چراغ هارا من خاموش می کنم) به فکر فرو رفت.

چند دقیقه ی بعد هم خودم صحنه ای رو دیدم که منو به تعجب واداشت. یه کامیون خاور توی بلوار به صورت خلاف جلوی من سبز شد و من تازه وارد هم مونده بودم گاز بدم ، ترمز کنم.اصلا قاتی کردم. و خاور در یک عملیات متهورانه از لاین سرعت من در جهت خلاف!! از کنارم گذشت. این بار مربی که از من هم شگفت زده تر شده بود گفت "اینم یه گاریچی دیگه." اون ور ذهنم که تو فکر بود اما این ور ذهنم می گفت بعضی از این گاریچی ها نه فقط قانون که انسانیت رو هم زیرپا میذارن. به خاطر منفعت شخصی،حقوق دیگران رو نادیده می گیرن و خودشونو از هرکسی مستحق تر می دونن. چند دقیقه بعد اون ور ذهنم که تو فکر بود به حرف اومد و گفت از این گاریچی ها که تو مملکت داری هم زیاده. اینو بلند گفتم. مربی گفت "چی؟" گفتم "هیچی ،هیچی! گاریچی زیاده."

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 21:49 توسط مصطفی شوشتری| |

دوستان و یاوران

امروز که داشتم وبگردی می کردم به وب سایت تأمل برانگیزی برخوردم. با خودم گفتم بهتره شمارو هم در دیدنش شریک کنم. خودتون ببینید و به درستی قضاوت کنید که دنیا داره به کجا میره.

این دنیای ماست.

http://www.worldometers.info/fa/

وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:6 توسط مصطفی شوشتری| |

 عبدالکریم سروش

تفاوت خدای فیلسوفان و خدای پیامبران در این است که خدای پیامبران را می توان به دعا خواند ، اما درباره ی خدای فیلسوفان فقط باید جدال و جنجال کرد. فیلسوفان هم چون ریاضی دانانی که به حل معمایی ریاضی مشغولند ، گره از کار فروبسته ی خدا می گشایند ، اما پیامبران هم چون عاشقانی که با معشوقی نازنین نرد عشق می بازند، سخن از لطف و لطافت آن محبوب جمیل می گویند و دست مردم را در دستان نرم و پرنوازش او می گذارند. آن که حسین بن منصور حلاج می گفت که " معشوق همه ناز باشد نه راز" حق می گفت. خداوند ،نه رازی است عقل ستیز ، که نازنینی است عشق پسند. و همین است راز آن که پیامبران ، برخلاف فیلسوفان، چنین مقبول خلایق افتاده اند و دل از خداجویان برده اند.

دعا و نیایش، قبل از ان که ابزار زندگی باشند، ابزار بندگی اند و بیش از آن که خواهش تن را ادا کنند، حاجت دل روا می کنند، و برتر از آن که سفره ی نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی دهند. "دعا" فقط صحنه ی نیایش خدا نیست ، که عرصه ی شناختن او هم هست. مونولوگ نیست ، دیالوگ هم هست. سخن گفتنی دوسویه است و در این مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود هم شناخت. هم پالایش روح می شود، هم تقویت ایمان. هم دل خرسند می گردد فهم خرد. و چنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می شود و نه دستار، که سر را هم می بازد، ونه به اضطرار عاقلانه، که به اختیار عاشقانه می شکند.

عشق چون وافی است،وافی می خرد                                در حریف بی وفا می ننگرد

در دعا هم از نیاز عاشق سخن می رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این، هم از اشتیاق او؛ هم از انس، هم از خوف، هم از محبت، هم از معرفت؛ هم از توبه و انابت، هم از کرم و اجابت؛ هم از حاجات معیشتی و زمینی، هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی؛ هم از تسلیم، هم از تعلیم. و چیست جز "دعا" که این همه نعمت و برکات از دامان و آستین آن سخاوت مندانه فرو ریزد و آن همه خدمات و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد؟

یاوران و بزرگواران؛ در ماه رمضان الکریم که دریچه ها و به قول بهتر درهای رحمت خداوندی به روی ما گشوده است ،چه خوب است که برای هم بهترین دعاها را داشته باشیم .

پ.ن: "دعا" از عبدالکریم سروش،به نقل از کتاب قندپارسی.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 21:53 توسط مصطفی شوشتری| |

 

عادت 

همين چند روز پيش، ”يوليا واسيلي اونا“ پرستار بچه هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم.

به او گفتم: بنشينيد“يوليا واسيلي اونا“! مي دانم كه دست و بالتان خالي است اما رو دربايستي داريد و آن را به زبان نمي آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي روبل به شما بدهم اين طور نيست؟

-چهل روبل.

نه من يادداشت كرد ه ام، من هميشه به پرستار بچه هايم سي روبل مي دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد...

-دو ماه و پنج روز.

دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرد ه ام. كه مي شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه مي دانيد يكشنبه ها مواظب ”كوليا“ نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي رفتيد. سه تعطيلي … ”يوليا واسيلي اونا“ از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين هاي لباسش بازي مي كرد ولي صدايش در نمي آمد. سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي گذاريم كنار. ”كوليا“ چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب ”وانيا“ بوديد فقط ”وانيا“ و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه ها باشيد. دوازده و هفت مي شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي ها ؛ آهان، چهل و يك روبل، درسته؟

چشم چپ ”يوليا واسيلي اونا“ قرمز و پر از اشك شده بود. چانه اش مي لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد.فنجان قديمي تر از اين حرف ها بود، ارثيه بود، اما كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حسا ب ها رسيدگي كنيم.

موارد ديگر: بخاطر بي مبالاتي شما ”كوليا “ از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10تا كسر كنيد. همچنين بي توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي ”وانيا “ فرار كند شما مي بايست چشم هايتان را خوب باز مي كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي گيريد پس پنج تا ديگر كم مي كنيم.

در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد …

”يوليا واسيلي اونا“ نجواكنان گفت: من نگرفتم.

اما من يادداشت كرد ه ام.

- خيلي خوب شما، شايد …

از چهل ويك بيست وهفت تا برداريم، چهارده تا باقي مي ماند.

چشم هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي درخشيد. طفلك بيچاره !

- من فقط مقدار كمي گرفتم.

در حالي كه صدايش مي لرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم …

نه بيشتر!

ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه تا، سه تا، سه تا . . . يكي و يكي..

يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت.

به آهستگي گفت: متشكّرم!

جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟

به خاطر پول.

يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي گذارم؟ دارم پولت را مي خورم؟ تنها چيزي مي تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟

- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.

آن ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد.. من داشتم به شما حقه مي زدم، يك حقه ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.

ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟

ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟

لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.

در چنين دنيايي چقدر راحت مي شود زورگو بود.

پ.ن: داستان كوتاه "متشكرم"  اثر آنتوان چخوف

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 11:33 توسط مصطفی شوشتری| |

هوالحق

ما چو ناییم و نوا در ما ز توست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست

ما عدم هاییم و هستی های ما

تو وجود مطلقی فانی نما

ما همه شیران ولی شیر علم

حمله شان از باد باشد دم به دم

باد ما و بود ما از داد توست

هستی ما جمله از ایجاد توست

                                               (مثنوی معنوی مولوی)

درود بیکران بر دوستان ، یاران دبستان و دبیرستان و دانشگاه و.... در این شب گرم تابستانی و همزمان با روز خبرنگار و نوزدهمین بهار دوست گلم احمد، وبلاگ "رستگاری" را شروع می کنم. باشد که همه ما در مسیر رستگاری باشیم.

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 21:53 توسط مصطفی شوشتری| |

Design By : Night Melody

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ